قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

371

درة التاج ( فارسى )

در ازمنهء ثلثه ، و بر ممتنعات « 1 » و بعضى از متأخّران ممتنعات را از قضيّه حقيقى بيرون مىكنند ، و حكم در حقيقى بر آن مقصور مىكنند كى ما يمكن وجوده ، و آنج موضوع آن ممتنع است آن را قضيّهء ذهنى نام مىكنند ، و تفسيرش به آن مىكنند - كى آنج در ذهن ج است در ذهن ب است ، و اين نيز در غايت فساد است ، جه بسيار محالات هست كى در ذهن باشذ ، و جون وجود بذهن مخصوص شوذ و ملاحظهء وجود خارجى نكنند موجب خطا باشذ و استعمال آن ناممكن ، جه ممكن است كى حكم بر انسان كنند بآنك او مىبرد ، جه بسيار باشذ كى در ذهن جنان تخيّل كنند - بس جون گويند : كلّ انسان ، ( انسان ) طاير در آن داخل شوذ و محالات و شناعات عائد گردذ ، و از تفسير موجبهء كلّى كى متقدّمان گفته‌اند استغنا حاصل است از امثال اين تمحّلات بىطائل مخلّ ، و تكلّفات بىحاصل مملّ . تعليم بنجم در عدول و تحصيل موضوع قضيّه يا محمول او اگر مدلول عليه باشذ بلفظى « 2 » مركّب از حرف سلب - و غير « 3 » آن ، قضيّه را معدوله خوانند ، و اگر جنين نباشذ آن قضيّه را محصّلة الطّرفين گويند ، و معدوله سه قسم بوذ معدولة الموضوع ، جنانك : نامتناهى معقول است ، و معدولة المحمول ، جنانك : حوادث نامتناهى است ، و معدولة الطرفين ، جنانك : نامتناهى نامتوّهم است ، و هر يك ازين جهار قضيه موجبه باشذ يا سالبه ، و موجبهء محصّلة الطرفين را محصّله مىخوانند و سالبه را بسيطه . و بدانك اگر در كلّ ما ليس ج فهو ب اعتبار صدق با كنند بر

--> ( 1 ) - ممتنعان - اصل . ( 2 ) - بلفظ - م ( 3 ) - محرى - اصل - غيرى - ط :